در حاشیهی المپیک 2008
فریدون ناظری
"پس از ۱۶ روز نبرد در ۳۰۲ عرصه گوناگون، بیست و نهمین دوره از بازیهای المپیک روز یکشنبه (۲۴ اوت) در پکن با برگزاری جشنی باشکوه خاتمه یافت. بازیها روز هشتم اوت با جشنی پرزرق و برق و به یادماندنی آغاز شد... برای نخستین بار ۲۰۴ کشور و ۱۱ هزار و ۱۹۶ ورزشکار در مسابقات المپیک شرکت کردند که این رقم تا کنون سابقه نداشته است" دویچه وله
المپیک یکی از زیباترین دستاوردهای بشری است که از یونان باستان به ارث رسیده است. طبق تحقیقات محققان بازیهای المپیک ابتدا در سال 776 قبل از میلاد ثبت شد و تا سال 393 میلادی برگزار گردید. این بازیها در زادگاهش یونان در 1833 میلادی احیا شد و در 1859 نخستین بازیها به صورت بین المللی به اجرا درآمد.
خصوصیت بین المللی و "همه گونه ورزش" المپیک بطور بالقوه این امکان را می دهد تا هر چهار سال یکبار این بازیها به میدان مسابقاتی الهام بخش، وحدت آفرین و پر از رفاقت جهانی تبدیل شود، اما نظام سرمایهداری این دستاورد بشری را نیز به میدان رقابت های ددمنشانه و کسب درآمد تبدیل کرده است.
اینکه در پروسهی انتخاب و آمدن ورزشکاران به المپیک و در حین اجرای بازیها چه گذشته حدیثی است که بیان آن در توان این صاحب قلم نیست. آنچه در اینجا به آن خواهم پرداخت حوادثی است سیاسی که قبل از شروع بازیها و در حین اجرای آن روی داد.
دولت چین که بزرگترین کارفرمای دنیاست و سرمایهداران چینی با مایه گذاشتن از جان، تندرستی، آسایش و نیاز چند صد میلیون کارگر شهری و روستائی (12 تا 60 ساله) به صورت رقیب بزرگ و خطرناکی برای سرمایهداری غرب درآمدهاند. دسیسههائی که دولت های غربی و در راس آنها دم و دستگاه بوش بدانها متوسل شدند تا بازیهای المپیک را از نمود انداخته و چین را رسوا سازند، بسیارند که من به چند تای آنها اشاره می کنم.
در 10 مارس بودائی هائی که از دالائی لاما حرف شنوی دارند اعتراضاتی را در تبت شروع کردند که خوراک تبلیغاتی تمام وسایل ارتباط جمعی "خط رسمی" غرب شد. این ناآرامی ها درست دو هفته قبل از آن آغاز گردید که قرار بود مشعل المپیک از یونان حرکت داه شده و روز 6 اوت به پکن رسانده شود. دستگاههای جاسوسی غرب می خواستند که این اعتراضات آنقدر ادامه پیدا کند تا حرکت مشعل و خود بازی ها را تحت الشعاع قرار دهد و دولت چین خفیف سازد. اما نیروهای سرکوبگر چین با آتش گشودن بروی مردم بی دفاع تبتی و به خاک و خون کشیدن دهها نفر، معترضین را به سکوت واداشتند. همین امر نیز آتش تبلیغات بالا را شعلهورتر کرد. خون هائی که اسفالت خیابانهای لهاسا، پایتخت تبت را سرخ کرد فقط روی دست مقامات چینی نیست، بلکه روی دست طراحان و سیاستگزاران سرمایهداری غرب نیز هست.
سروصدای معترضین در تبت که خوابید صدای اعتراض منادیان راستین و غیر راستین حقوق بشر به هنگام حرکت مشعل در کشورهای مختلف بلند شد. اینکه چه تعداد از این معترضین اوباش سازمان های جاسوسی و چه تعدادشان از مدافعان واقعی حقوق بشر بودند معلوم نیست، اما با تاکید می توان گفت که نوع سازماندهی اعتراضات و پخش تنظیم شدهی جهانی اخبار و گزارشهای آنها از تمام رسانههای خط رسمی سرمایهداری و امپریالیستی غرب جائی برای تقویت حقوق بشر باقی نگذاشت.
در متن شلوغی های راه افتاده در مسیر حرکت مشعل و در 14 جولای عمر حسن البشیر، حاکم نظامی سودان، با هیاهوی بسیار به اتهام نسل کشی، جنایت علیه بشریت و قتل العام 35 هزار نفر در دارفور به دادگاه جنائی بین المللی در هیگ Hague احضار گردید. آیا این بخاطر عدالت بود؟ اگر عدالتی در کار بود می بایست جرج دبلیو بوش پدر و پسر نیز به خاطر قتل بیش از یک میلیون عراقی و افغانی به دادگاه خوانده می شدند. پس اگر در دنیای سرمایهداری از عدالت خبری نیست، که نیست، دیکتاتور حکومت اسلامی سودان را به چه جرمی می خواهند به دادگاه بکشانند و پیرامون آن شلوغی راه بیاندازند؟ به جرم اینکه متحد نزدیک چین در آفریقاست و حکومت چاهها و ذخایر نفت خود را در اختیار شرکت نفت آن گذاشته است. جنگ هائی که در جنوب سودان جریان دارد برای تسلط بر این چاه ها و ذخایر است. در این جنگها تا کنون 2 میلیون نفر کشته شده و 4 میلیون نفر آواره شدهاند تا معلوم شود کمپانی های نفتی کدام کشور خواهند توانست ثروت طبیعی مردم سودان را از چنگ سرمایهدارن چینی درآورند.
در دهم آوریل مقامات امنیتی چین اعلام کردند 35 مسلمان ایغوری را دستگیر کردهاند. به گفته مقامات آنها قصد داشتند در حین اجرای بازیهای المپیک تعدادی روزنامهنگار و ورزشکار را به گروگان بگیرند. در دهم اوت افراد مسلح جنبش اسلامی ایغور Ugur طی انفجاراتی دو نفر را کشتند. در 4 اوت 16 پلیس چینی توسط آنان به قتل رسیدند. البته اینکه این جنبش اسلامی، که ظاهرا ضد غرب می باشد، به تحریک و یا دستور دستگاه های جاسوسی غرب عملیات را انجام داده باشد جای تردید است، اما آنها در عمل خوراک تبلیغاتی رسانههای خط رسمی غرب گردیدند.
در حین بازیها تعدادی انگشت شمار به نفع حقوق بشر شلوغی راه انداختند. بعید نیست که شماری از همین ها با امکانات مالی خود به چین سفر کرده و داد و بیدادی کرده باشند. در آن محدوده کارشان قابل تایید است. اما همین ها نیز هیزم آتش تبلیغات رسانههای خط رسمی شدند. در روز اول شروع بازیها تنها و تنها دو شهروند آمریکا و دو شهروند بریتانیا به اتهام ایجاد اختلال در پکن دستگیر گردیدند. تمام رسانههای بورژوائی بکار افتادند تا اخبار را از زوایای گوناگون پوشش دهند. یک روز اخبار و گزارش های حادثه را پخش کردند. یک روز با خانوادههای آنها پیرامون اعمال قهرمانانه این فدائیان حقوق بشر مصاحبه کردند و روز بعد با وکلا و حقوق دانان به بحث نشستند.
دو روز قبل از شروع بازیها در پکن، یعنی در ششم اوت، ناگهان حکامین گرجستان، این سرسپردگان آمریکا، فرمان حمله به اوستیای جنوبی را صادر کردند. جنگی که آغاز شد می توانست به درازا بکشد و کل بازیها را به تمامی تحت الشعاع قرار دهد؛ اما ضربه قاطع و کوبنده روسیه در 12 اوت خود جنگ را پایان داد و کشمکش های سیاسی شروع شد. پوشش این اخبار نیز به طریقی بود تا المپیک را تحت الشعاع قرار دهد.
روزنامهها نوشتند که یک پنجم جمعیت کره زمین بیننده بازیهای المپیک بودند. اینهمه تبلیغات و اعمال شریرانه انجام گرفت تا در حین خوار کردن چین این بینندگان را نیز از زیبائی بازیها، همت و اعتماد به نفس انسان هائی که مظهر قدرت، سخت کوشی و تندرستی هستند و توان بشر در تحقق دستاوردهای خیره کننده غافل بمانند. چرا؟ چون یک سیستم استثمارگر غیر از استثمارگران غربی آنرا راه انداخته بود.
البته بلائی که سیستم سرمایهداری بر سر ورزش آورده بخش کوچکی از محنت عظیمی است که بر سر کل بشریت آورده است. طبق تازهترین اعتراف بانک جهانی، یک میلیارد و چهارصد میلیون انسان با درآمد روزانهی یک دلار و سی و پنج سنت در روز زیر خط فقر زندگی می کنند. فقر بی امان در دل دنیای خفه گشته در زیر ثروت و عوارض ناشی از آن و مصائب بی شمار دیگر محصول جهانی است که به دست استثمارگران و دولت هایشان اداره می شود.
تحت نظام سرمایهداری همه چیز در حال تباهی رو به تزاید است و این روندی است رو به گسترش. امروز بیش از هر روز دیگر بشریت در برابر دو گزینه قرار دارد: یا تداوم سرمایهداری و رسیدن به تباهی و توحش کامل و یا سوسیالیسم.
شک نمیتوان کرد که بدلیل ضعف سوسیالیسم ضد استثماری، عدهئی از مطرح شدن سوسیالیسم بعنوان بدیل سرمایهداری لبخندی تحقیر آمیز بر لب خواهند آورد و کثیری نیز احتمالا خواهند گفت که سوسیالیسم خواب و خیال و آرزوئی زیبا، اما تحقق نیافتنی است. پایهی مادی تحقق سوسیالیسم چند میلیارد کارگری هستند که دست در دست طبیعت تمام نعمات را تولید می کنند. تا سرمایهداری هست اینها هم هستند و تا اینها هستند سوسیالیسم نه خواب است و نه خیال.
برگرفته از جهان امروز شماره 211







