تبليغاتX

آزادی برابری

آزادی برابری

آزادی زنان آزادی جامعه است

 

مصاحبه جهان امروز با صلاح مازوجی

 

 در باره رویدادهای اخیر ایران

 

 

جهان امروز: در ادامه ارزیابی ها و سیاستهای حزب در قبال خیزش توده ای و وقایع اخیر که در اطلاعیه های کمیته مرکزی بوضوح آمده است، خواستم ببینم که ارزیابی شما از اوضاع کنونی بویژه بعداز سخنرانی خامنه ای در نماز جمعه چند روز پیش چیست؟

 

صلاح مازوجی: به نظرمن مواضع خامنه ای کاملا قابل پیش بینی بود، چون بر خلاف تصوری که وجود دارد، خامنه ای مافوق جناح ها نیست، این خامنه ای نیست که خط مشی جناح مسلط در حاکمیت جمهوری اسلامی را تعیین می کند بلکه این رهبری سپاه پاسداران است که تعیین سیاست می کند. از مقطع " انتخابات" نهمین دوره ریاست جمهوری که تسلط و برتری جناح سپاه پاسداران درآرایش سیاسی درون حاکمیت جمهوری اسلامی را رسمیت بخشید، خامنه ای مواضع خود را با منافع جناح سپاه پاسداران تطبیق داده است. خامنه ای در سخنان روز جمعه، در واقع با تائید مجدد "انتخابات"  و تائید مجدد ریاست جمهوری احمدی نژاد و بر حذر داشتن موسوی از ادامه اعتراضات خیابانی، عزم سپاه پاسداران برای تصفیه کامل طرفداران موسوی و جناح موسوم به اصلاح طلبان از دستگاه حاکمیت جمهوری اسلامی را دوباره اعلام کرد و از طرف دیگر به خیزش توده های مردم اعلام جنگ داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 16:55  توسط هامون  | 

 

"انتخابات" و ١میلیون امضاء (چند گام به عقب)

 

 

مرجان افتخاری

٢٥ مه ٢٠٠٩

 

بطور طبیعی هر حزب، سازمان و یا گروه سیاسی وظیفه دارد در مقابل مسائل و حوادث سیاسی واکنشی مناسب بر اساس نظرات و برنامه خود داشته باشد. و باز تا آنجا که امکانات، فضا و شرایط به او اجازه میدهد از فرصتها استفاده کرده و نه تنها نظرات و برنامه خود را در بین توده های مردم تبلیغ کرده بلکه میتواند با هوشیاری برای سازماندهی و تشکل نیروها هم قدم هائی بر دارد. از این زاویه به بررسی مختصر شرایط "انتخابات" در ایران، موضعگیری و بر خورد ١ میلیون امضاء که یکی از شرکت کنندگان ائتلاف در "همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات" است میپردازم.

در کشور ما "انتخابات" به معنی مشارکت مستقیم مردم در تعین سرنوشت خود، در تعین فرد یا افرادی که خواستها و مطالبات آنها را عملی سازند وجود خارجی نداشته و ندارد. شکل هیرارشی قدرت، ولایت فقیه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام از همان ابتدا این حق طبیعی را از مردم سلب میکنند. اساسا در هیج رژیم و نظام مذهبی مفاهیمی مانند "انتخابات" و" آزادی انتخاب" وجود ندارند. ولی از آنجائی که مذهیبون و در راس آن خمینی در مقابل مشروطه سلطنتی مجبور شد "جمهوری" را انتخاب کند موضوع انتخابات هم به آنها تحمیل شد و تا همین امروز بصورت نمایشنامه ای که بازیگران آن دائما تکرار میشوند ادامه پیدا کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 5:32  توسط هامون  | 

٨ مارس و آلترناتیو رهایی بخش

ادریس دژبند

برخلاف تصورات واهی بر اینکه زنان در طول جامعه بشری همواره زیردست مردان بوده اند باید به این نکته اشاره کرد که نه تنها این خیال اندیشه ی باطلی می باشد بله ستم به زن از زمانی شروع می شود که جامعه به طبقات تقسیم شده است همان طور که انگلس در کتاب ارزشمند خود "دولت" می نویسد:

 اولین طبقاتی متقارن است با ستم جنس مذکر به مونث. در طول جامعه ی طبقاتی ستم به زن براساس منافع طبقه ی حاکم تغییر پیدا می کند. در نظام سرمایه داری طبقه ی حاکم با فرستادن زن به پستوی خانه در سرد این برآمد که زن با نقش باز تولید کردن نیروی کار همسر خویش، و ایجاد ارتش ذخیره ی صنعتی به منافع سرمایه در ایجاد ارزش افزوده نقش آفرینی کند. در اینجاست که زن باز هم همچون جوامع طبقاتی ما قبل سرمایه داری جنس دوم شده وسرمایه دار از این امر استفاده کرده تا باکار یکسان زن و مرد در کارخانه به زن دستمزد کمتری بدهد، چون جنس دوم است. زن نه تنها درجامعه ی سرمایه داری اسیر وتحت ستم نظام موجود می شود بلکه نظام سرمایه داری با ترویج فرهنگ مردسالاری (برای بهبود کسب ارزش افزوده ی خویش) زن را در خانه نیز تحت ستم قرار می دهد. در کشورهایی که مذهب در آنها نقش بسزایی دارد زن نه تنها از روابط تولیدی-اقتصادی حاکم رنج می برد بلکه مذهب نیز خود عاملی در تشدید این ستم تلقی می شود. مذهبی که خود در باز تولید و ترویج هر چه بیشتر نظام مردسالاری نقش ایفا می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:10  توسط هامون  | 

جنبش رادیکال طبقه ی کارگر بستر ساز جنبش زنان

 

شیوا سبحانی

مارس 2009

 

اگرچه مردسالاری سلطه طلب که مبتنی است بر مالکیت خصوصی تقدیس شده، درطول تاریخ قریب به هشت هزارساله ی خود کوشیده  است مقاومت و مبارزات زنان را انکار کند و یا کم رنگ و لوث جلوه دهد، اما واقعیتهای متضاد و عملکردهای زنان بیان گر شکل دیگری از حضور آنان است. نقش چشمگیر زنان در انقلابات دوره های مختلف انکار ناپذیر است اما باید دید خود این انقلابات چرا آنگونه که بایسته است به خواست و مطالبات زنان حتی در چهارچوب مطالبات دموکراتیک بورژوازی پاسخی در خور نداده اند. انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر، انقلاب مشروطه و انقلاب سال57 ایران دست کم از این منظر قابل بررسی اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 1:35  توسط هامون  | 

مفهوم ناموس در فرهنگ ایرانی

به نقل از سایت دانشجویان سوسیالیست دانشگاههای ایران

بهرنگ زندی

در فرهنگ ما زنان ناموس مردان است، وقتي سخن از ناموس در اين فرهنگ به‌ميان مي‌آيد، پيش از همه دو چيز در ذهن ما متبادر مي‌گردد، يكي قتل‌هاي ناموسي و قتل غير و قيافه‌هاي مالامال از خشم و نفرت ناموس داران و دگري هم دستگاه زايشي زن؛ چون هرازگاهي كه در فرهنگ ما مفهومي از واژه ناموس در ميان است خواهي نخواهي آن مفهوم با دستگاه زايشي و اندام جنسي زن همراه است. در فرهنگ ما زنان عورت اند و عورت خود همان دستگاه زايشي زن است كه بايد همواره محفوظ و از آفات بيروني در امان باشد.‌

در جامعه ما ناموس جزء ملكيت‌هاي مشروع و مقدس مردان است، ملكيت مقدسي كه مردان غيور و ناموس پرست را وادار مي‌كند كه ناموس‌اش را از دست برد ? غير ?دور نگه‌دارند و در هر شرايط تا پاي جان عاشقانه از آن دفاع كنند.

واژه ناموس از يك نظر تاكيد بر شي وارگي انسان زن در جوامعي نظير جامعه ما دارد و از نظرگاه دگر مفهومي است بازدارنده و دوردارنده‌ي غير از اندام جنسي و يا دستگاه زايشي زن. در فرهنگ ما واژه ناموس پيش ازهمه حامل دو مفوم پيش گفته به وپژه شي وارگي زنان و تعلق شي واره‌ي آنان به مردان است. مردان ناموس پرستي كه حق و مسووليت دارند كه بايد ناموس شان را همانند ساير اشيا و اموال در دست داشته‌ي شان محفوظ نگه‌دارند؛ چون در فرهنگ ما بدن زن كه همان دستگاه زايشي اوست، مركز ثقل شرم/غيرت و آبرو/بي‌آبرويي است. نگه‌داري از زن به معناي نگه‌داري از ناموس است و نگه‌داري از ناموس به منزله حفظ عورت و دستگاه زايشي زن است.

از اين‌جاست كه مقام زن در جامعه ما از مقام يك انسان و يك فردي كه تمناها و خواست‌هاي فردي را دارد به مقام یک برده در دوران برده داری اروپا تنزل میابد این فرهنگ به شدت در ادبیات ،موسیقی و هنر ما خود را نماینگر می سازد ویک امر عادی به شمار می آید که به سادگی از کنر آن می گذریم. معمولاً می توان بازتاب فرهنگ و رفتار یک قوم را در ضرب المثل هایش دید. مثلاً ضرب المثلی در فرهنگ ما هست که همه شنیده ایم: "چار دیواری اختیاری،" یعنی هر آنچه فرد در چاردیواری ملکش انجام دهد امری خصوصی است و نامربوط به دیگران. از آن جا که در فرهنگ ما نیز هنوز مرز بین زن و مایملک در هاله ای از ابهام است زن را جزئی از مایملک و چار دیواری خود می دانیم و هر آنچه بخواهیم بر سرش می آوریم. همین دربارۀ قتل‌های ناموسی نیز صدق می کند، اما آنچه بسيار آزاردهنده است مقبوليت اين پديده نزد قشري از جامعه است، گويی که توجيهی باشد برای قتل. وقتی در دعوایی گفته می‌شود موضوع ناموسی است، به خودمان اجازۀ دخالت نمی‌دهيم، انگار اين نوع قتل اشکال ندارد. در واقع می توان قتل ناموسی را مکانیزمی برای کنترل جنسیت زن دانست. در سطح خرد دائماً فردیت و تمناهای خویش و دیگری را سرکوب می‌کنیم، آن هم به اسم ناموس و غیرت. در سطح کلان نیز به قتل زنان دگراندیش و دگرپسند دست می‌زنیم. به عبارت دیگر، غیرت و ناموس را در مردان نهادینه می کنیم تا بتوانیم نه فقط زنان بلکه تمام جامعه را هر چه بیشتر تحت کنترل داشته باشیم. بنابراین قتل ناموسی در حکم نوعی خشونت فقط عمل انفرادی یک مرد علیه یک زن نیست بلکه رفتاری است که از جانب یک نظام مردانه بر روی زنان جامعه اعمال می شود و تبدیل به یک ابزار نظارتی مهم می شود که هم بازتاب روابط نابرابر قدرت است و هم حفظ چنین روابطی. پس نباید قتل ناموسی و خشونت هایی از این دست را تنها در سطح خرد تحلیل کرد. می خواهم بگویم قتل  ناموسی ماکتی از همان دست رفتارهایی است که در سطح کلان جامعه وجود دارد و این دو وجوه مشترک زیادی با یکدیگر دارند زیرا هر دو از الگویی یکسان پیروی می کنند.

"از هر دو زنی که در ایران به قتل می‌رسند یک نفر قربانی قتل‌های ناموسی یا به عبارتی سوءظن افراد خانوادۀ خود است." این را رئیس پلیس آگاهی نیروی انتظامی مدتی قبل اعلام کرده است. قتل های ناموسی که در حمایت از شرف، آبرو، غیرت و تعصبات اتفاق می افتد در جامعۀ ما هر ساله زنان زیادی را قربانی دگماتیسم فرهنگی می کند.  کانون این رخداد نیز "خانوادۀ مقدس" است، جایی که می گویند مرکز گرم ترین و عمیق ترین پیوند های عاطفی است و یکی از کارکردهایش تأمین امنیت افراد خانواده.

    در جامعۀ ما دختران ختنه می شوند، کشته می شوند، از تحصیل باز داشته می شوند، به اجبار شوهر داده می شوند و زندگی و جنسیت آنها از طریق هر مرد فامیل کنترل می شود. بنابراین امری که حقوق انسانی زنان را چنین پایمال می کند نه امری خصوصی بلکه امری عمومی و مربوط به تمامیت یک جامعه است. در این جا با نوعی  "غیرت بزرگ" مواجه هستیم برآمده از نظامی مردسالارانه که زنانی را که به این نظام و قوانین مردسالارانه اش گردن نمی گذارند به شیوه های مختلف مجازات می کند.

    تغییر قوانین و الزام انواع مختلف حمایت ها برای مقابله با این پدیده ها و آسیب ها لازم اما ناکافی است. شرط لازم به چالش طلبیدن نظام مردسالاری است. قتل ناموسي در واقع معضلی سياسي است نه صرفاً يک تراژدي خانوادگي.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:47  توسط هامون  | 

همکار تریبون زن «ادریس دژبند» گفتگوهایی را فرشته معارفی پور؛ ژیلا عباسی و چیا قادری ترتیب از پیشمرگان کومه له، بعمل آورده است که ملاحظه می کنید. در این مصاحبه ها سعی شده شکل محاوره ای آن محفوظ باشد.

مصاحبه با فرشته معارفیشما قبل از اینکه پیشمرگ کومله و حزب کمونیست ایران باشید چه کاره بودید و زندگیتان چطور پیش میرفت؟

فرشته : بنده خانه دار و مجرد بوده و در شرایط مالی بدی بسر میبردیم فقر مالی بر روحیات من و خانواده ام تاثیر بسیار ناخوشایندی داشت و از طرف دیگر به دلیل حاکم بودن فرهنگ ارتجاعی اسلامی و سرمایه دارانه که در جامعه وجود داشت طبعا خانواده ما هم جدا از این جامعه نبود، کوچکترین آزادیها از طرف خانواده از ما سلب می شد ، هر چند واقف بودم که خانواده ما نیز قربانی این فرهنگ ارتجاعی حاکم بر جامعه بود به همین دلیل جلو رشد استعدادهای ما گرفته میشد .

چرا پیشمرگ شدید و چطور با کومله آشنا شدید؟

فرشته : همانطورکه درجواب سوال قبل گفتم هر چند فرهنگ ارتجاعی بر خانواده ما هم تاثیر خودش را گذاشته بود ولی با وجود این هم به دلیل سیاسی بودن براردانم تا حدودی فضای خانوادی ما سیاسی بود { یکی از برادرانم} که با کومله و حزب کمونیست ایران آشنایی کامل داشت و با افراد مختلف با گرایشات چپ و رادیکال در ارتباط بود و آنهارا به منزل دعوت می کرد و به بحث و گفتگو بر سر مسائل مختلف می پرداخت ما نیز تحت تاثیر تفکرات انسانی مارکسیسم شدیم .

چه مدت است در کومله و حزب کمونیست فعالیت داری ؟

فرشته : من از گذشته با کومله آشنا بودم ، خط چپ ورادیکال کومله را می شناختم اما مدت فعالیت من دراین سازمان که شاخه ی کردستان حزب کمونیست ایران است مدت کوتاهی میباشد یعنی به چند ماه گذشته برمیگردد .

آیا در چارچوب تشکیلات شما تفاوتی در زمینه کارهای تشکیلاتی بین زنان و مردان مشاهده می کنید؟

فرشته : نخیر اختلافی وجود ندارد اساس کار تشکیلاتی ما بر چارچوب نظری حزب کمونیست ایران بنا نهاده شده و رهبری تشکیلات نمی تواند جدا از اصول و پرنسیبهای اعتقادی خود عمل کند

عرصه فعالیت شما در این تشکیلات چیست؟

فرشته : فعالیت ما شامل دو بخش است . سیاسی و نظامی ما در این تشکیلات به عنوان مبلغان و پیشروان مارکسیست بیشتر توان خود را صرف کار سیاسی و ارتقا اگاهی خود می کنیم ما کارهای روزانه خود و کارهای تشکیلاتی که به ما واگذار میشود را با کمال میل و با روحیه انقلابی انجام میدهیم که این کارها شامل کار حفاظتی و غیره می باشد

کمی از وضعیت زنان در کومله و حزب کمونیست ایران صحبت کنید.

فرشته : زنان در کومله و حزب کمونیست از هر نظربا مردان برابر بوده و دلایل و عواملی که باعث تبعیض در جامعه میشود که همانا تبعیض و نابرابری اقتصادی و غیره می باشد در کومله و حزب کمونیست ایران نه تنها وجود ندارد بلکه اساس کارمبارزه علیه بی عدالتی و مبارزه برای بوجود آوردن جامعه ای که در آن زن و مرد برابر باشند. به همین دلیل ساده در تشکیلات ما کسی نمیتواند حقوق زنان را به خاطر جنسیت آنها زیر پا بگذارند و اگر چنین عملی از طرف مردان نسبت به زنان صورت پذیرد ما اجازه نخواهیم داد.

از نطر شما زنان در جامعه با چه معضلاتی روبرو هستند؟

فرشته : معضلات بی شماری ، اما از نظر من اساسی ترین که معضلات دیگر را به همراه میاورد برابر نبودن زنان با مردان از لحاظ اقتصادی است که زنان را عملا به گوشه آشپزخانه برده و از وارد شدن آنها به جامعه و بازار کار جلو گیری به عمل میاورد

از نظر شما معضلاتی که زنان در جامعه بخصوص ایران با آن دست به گریبانند کدامها هستند فرهنگ، مذهب، سنت...؟

فرشته: از نظر بنده اساسی ترین عامل نظام سرمایه داریست که تمام این موارد و موارد دیگر را برای بیشتر استثمار کردن و به زیر سلطه در آوردن زنان و توده ها از این عوامل بهره میگیرند بنده تا آنجایی که خود این فشار ها را حس کرده ام، بیشترین فشار را از جانب مذهب و سیستم ارتجاعی حاکم بر زندگی خود و هم سرنوشتانم را دیده ام و چشیده ام ، مذهب نقش بسیار مخرب و ارتجاعی در زندگی ما زنان داشته است ، اما عمده کردن مذهب به عنوان یک سنت ارتجاعی رژیم حاکم که زندگی ما زنان را به یک جهنم تبدیل کرده است بدان معنا نیست که ما نقش دیگر عوامل نظام سرمایه داری را نادیده بگیریم.

از نظر شما راههای مبارزه با معضلاتی که زنان با آن روبه رو هستند کدامند؟

فرشته : به نظر من راههای مختلفی وجود دارد ولی اساسی ترین راه متشکل شدن زنان در تشکلهای توده ای خود و پیوند زدن جنبش زنان به جنبش طبقه کارگر و احساس هم سرنوشتی با کارگران ، زحمتکشان و سایر جنبشهای رادیکال اجتماعی مانند جنبش دانشجوی و جوانان است

تا چه اندازه از وضعیت جنبش زنان مطلع هستید؟ منظور از گرایشات مختلف در درون جنبش زنان است ؟

فرشته : من تا حدود زیادی از طریق نشریات دانشجوی و رسانهای گروهی احزاب اپوزیسیون با گرایشات مختلف موجود در جنبش زنان آشنای داشته ام گرایشاتی مانند چپ ،لیبرال، فمینیزم اسلامی، و...... آشنای داشتم به عنوان مثال با کمپین یک میلیون امضا و گرایش لیبرالی و اصلاح طلبانه آن آشنا بودم اما خوشبختانه با قدرت گیری دوباره چپ در دانشگاهها و جامعه در یک دو سال اخیر ما شاهد بر گذاری 8 مارسهای سرخ در تهران و بیشتر شهرهای کردستان بوده ایم و خوشبختانه این روال در حال اوجگیریست

با سپاس رفیق فرشته ازاین که وقت خود را در اختیار ما گذاشتی موفق باشی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:11  توسط هامون  | 

 

 

 

 

                            

 

گاهنامه تریبون زن 6                          به سوی سوسیالیسم

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 3:10  توسط هامون  | 

در زندانهای جمهوری اسلامی

مینا فرخنده

 به نقل از به پیش شماره 32 یکشنبه 31 شهریور 1387، 21 سپتامبر2008

                                                  

 

از زندان های رژیم سرمایه جمهوری اسلامی، از شکنجه ها، و اینکه چه فرقی با زندانهای زمان شاه، یا با زندانهای دیگر کشورها دارد، از دردها و آمالی که زندانیان متحمل شده اند بسیار گفته شده. من تا آنجا که امکان داشته باشد سعی می کنم که از تکرار بپرهیزم و قصدم بازگو کردن تجارب شخصی خودم است و مثل همه آن کسانی که از تجارب شان در زندانها گفته اند، من هم  به این امید هستم  که شاید گفتن این تجارب کمکی باشد به مبارزه برعلیه رژیم سرمایه جمهوری اسلامی. در آغاز لازم می دانم بگویم که همه برخورد های من درزندان ناشی از موقعیت و طرز دستگیر شدن، برداشت هایم وبا درنظر گرفتن آن شرایط  بوده و حتما اگرمن در شرایط دیگری و با موقعیت دیگری دستگیر می شدم، بالاجبار می بایست روش های دیگری برای مقابله  بکارمی بردم.             

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 21:52  توسط هامون  | 

در حاشیه‌ی المپیک 2008

 

 

 

فریدون ناظری

  "پس از ۱۶ روز نبرد در ۳۰۲ عرصه گوناگون، بیست و نهمین دوره از بازی‌های المپیک روز یکشنبه (۲۴ اوت) در پکن با برگزاری جشنی باشکوه خاتمه یافت. بازی‌ها روز هشتم اوت با جشنی پرزرق و برق و به یادماندنی آغاز شد... برای نخستین بار ۲۰۴ کشور و ۱۱ هزار و ۱۹۶ ورزشکار در مسابقات المپیک شرکت کردند که این رقم تا کنون سابقه نداشته است" دویچه وله

المپیک یکی از زیباترین دستاوردهای بشری است که از یونان باستان به ارث رسیده است. طبق تحقیقات محققان بازیهای المپیک ابتدا در سال 776 قبل از میلاد ثبت شد و تا سال 393 میلادی برگزار گردید. این بازیها در زادگاهش یونان در 1833 میلادی احیا شد و در 1859 نخستین بازیها به صورت بین المللی به اجرا درآمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 15:7  توسط هامون  | 

نگاهی به پدیدۀ ختنه دختران  

 

 

 نوشته: روناک فرج رحیم    

                   ترجمه: بیژن رنجبر

 

·  یادداشت مترجم

سالها پیش با مطالعه کتاب "چهره عریان زن عرب" اثر ارزندۀ نویسنده و فمینیست شهیر مصری نوال سعداوی، با پدیده شنیع وغیرانسانی ختنه دختران در جوامع زیر نفوذ اسلام آشنا شدم. نوال سعداوی دراین کتاب به سرنوشت دردناک و تلخ دخترکان معصومی اشاره می کند که همه روزه در جوامع مسلمان، قربانی آداب و سنن وحشیانه اسلامی و فرهنگ بر آمدۀ آن ازعصر بی ترحم برده داری می گردند، دخترکان بی پناهی که تنها به دلیل نوع جنسیت شان، ناگزیر از تحمل همه نوع شکنجه جسمی و آزار جنسی، ضمن فرو خوردن حس حقارت روانی و اجتماعی به اشکال گوناگون، درعرصه های متعدد زندگی دراین نوع جوامع هستند.

درجوامع اسلامی، همواره زنان پیشاپیش سایر قشرها و گروه های اجتماعی، باید به عنوان اولین قربانیان فرهنگ منحط، سنت های ارتجاعی و نیز قوانین زن ستیز و ضد بشری ملهم از آیین اسلام به حساب آینــــــــد. دراین جوامع موازین اکید و قوانین مذهبی سختگیرانه ای به منظور کنترل احساسات و رفتارهای جنسی زنان وجود دارد، که علت و ریشه آن را در تقدس اصل مالکیت خصوصی در نگاه فقه و سنت اسلامی و تأکید بر اصل شفافیت تبار میراث خواران ثروتی که از پدر به فرزندان منتقل می گردد ــ که درضمن دو نقطه الحاق و پیوند اسلام با سرمایه داری نیز هستند ــ باید جستجو نمود. به همین دلیل اسلام، شکل تک شوئی خانواده را که در قالب آن یک مرد می تواند همزمان چند زن در اختیار داشته باشد، مورد تأکید قرار می دهد، درحالیکه فاقد کمترین بردباری در برابر آن شکل تاریخی از خانواده است، که تا قبل از پیدایش نهاد مالکیت خصوصی، در چهارچوب آن یک زن قادر بود همزمان چند شوهر اختیار کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 18:41  توسط هامون  | 

                عروسی با ستم در قانون شريعت

 

 

در روند جايگزينی ,جنگ سرد, با ,جنگ تمدن ها,، مثل اغلب مصائب ديگر اجتماعي، زنان در صف نخست قربانيان قرار گرفتند. جنگ سرد برای مردم جهان عواقب سنگينی داشت، اما نقش برجسته نيروهای سکولار، دمکرات، چپ و سوسياليست در جنبش های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه، عليرغم همه ضعف هاو خطاها و اشتباهات، اين حسن را داشت که بر حقوق برابر و آزادی زن تکيه ميکرد. هرچند در عمل کاستی ها فاجعه بار بود، اما همان پذيرش اصل برابری زن و مرد و لزوم آزادی زن از بار ستم مردسالاري،و تبليغ و ترويج و آموزش اين ايده و برخی گام های عملی کافی بود که تاثير خود را برجای بگذارد. نبايد فراموش کرد اين دوره ای بود که قدرت های جهانی و محلي، استبدادی يا دموکراتيک با نيروهای مذهبی مستقيما يا غير مستقيما، علنا يا مخفيانه، متحد يا موتلف می شدند واز تبليغات آنها در جلوگيری از گسترش به اصطلاح , فحشاء,، ,بی بند وباری,، ,اشتراکی کردن زن,، ,نابودی بنيادهای خانواده, سود می جستند. در پشت اين تبليغات و در زمينه اين ائتلاف علنی يا مخفيانه البته اکراه يا ترس مشترک از فروريختن نظام مردسالاری و پدرسالاری خود را پنهان کرده بود. اين ترس و اکراه به حدی بود که بعد از جنگ اول يک سری قوانين به نام حمايت از خانواده يا در حوزه های اقتصادي، در سطح جهانی و ملی تصويب شد تا از روندی فروپاشی برخی مفاهيم سنتی که با شتاب پيش می رفت جلوگيری کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:16  توسط هامون  | 

نگار نجفی: هر مسئله‌اي سياسي است

     
۰۵ تير ۱۳۸۷
Wednesday, 25 June 2008

negar.najafi@gmail.com This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

دقيقا خواسته‌ام عنوان بالا شما را به شعار فمينيست‌هاي موج دوم - امر شخصي سياسي است -  ارجاع دهد كه در 1969 توسط كارول هانيش مطرح شد. اين شعار گامي بود در راستاي فراوري از تمايز حوزه‌ي خصوصي و عمومي، براي بهبود وضعيت مبارزات زنان. اما آن‌چه كه من با طرح اين شعار در نظر دارم چيز ديگري است، اما شايد نه چندان متفاوت. من مي‌خواهم به مسيري اشاره كنم كه يك نظام تماما فاشيستي، در طي ِ آن، گور خود را مي‌كَنَد.

در ايران، شما حتا اگر تقاضايي كاملا صنفي داشته باشيد، اعتراض شما، يك اعتراض سياسي است. شما هزينه‌ي يك اعتراض سياسي را پرداخت مي‌كنيد. اگر مشكلي حقوقي داشته باشيد و آن نتيجه‌ي سهل‌انگاري، خطاكاري يا كوتاهي يك دستگاه دولتي باشد، اگر بخواهيد شاكي باشيد، يك شاكي ِ سياسي خواهيد بود. اگر به لغو مجز كتاب‌تان اعتراض كنيد، به كساني اعتراض كرده‌ايد كه در حوزه‌ي فرهنگ سياست‌گذاري مي‌كنند، بنابراين اعتراض شما سياسي خواهد بود. همه چيز به نوعي با سياست عجين شده است و شما در همه چيز، بالاخره يكجا با سياست شاخ به شاخ خواهيد شد و اين غيرقابل پيشگيري است. نهايت – كميك – ماجرا آنجاست كه شما مي‌گوييد چه هواي گرمي، شما را مي‌گيرند و مي‌برند، چرا كه يك شعار سياسي داده‌ايد! بنابراين تعجب نكنيد از اين‌كه اگر دانشجويان به غذاي سلف دانشگاه‌شان اعتراض مي‌كنند، با آن‌ها به مثابه‌ي يك خاطي ِ سياسي برخورد مي‌شود؛ يا زماني كه مي‌خواهند فلان مسئول‌شان را به دليل كم‌كاري يا فساد تغيير دهند. همه‌ي اين‌ها به طرز مرموز اما وحشيانه‌اي سياسي شده‌اند.

به‌راستي چگونه است كه همه‌ي اين مسائل سياسي مي‌شوند؟ و از همه مهم‌تر چگونه است كه اين سياسي شدن هميشه در نظام‌هايي اتفاق مي‌افتد كه از هر امر سياسي و از هر مسئله‌ي سياسي شده‌اي به شدت واهمه دارند؟ يا به عبارتي چرا تنها در نظام‌هاي سركوبگر اين اتفاق مي‌افتد؟

شايد اين مسئله به خصلت پارانويايي نظام فاشيستي و سركوبگر برمي‌گردد. نظام پارانوييد، همواره خودش ترس‌هاي خودش را توليد و بازتوليد مي‌كند. يادمان نرود كه در پارانويا، هر امر بيروني‌اي، تاييدگر ِِ آن چيزي است كه در درون مي‌گذرد. و اين‌گونه است كه نظام پارانوييد، پارانوياي ِ خودش را گسترش مي‌دهد. بنابراين اگر شما به فرد پارانوييد، سلام كنيد، او حتا سلام ِ شما را به منزله‌ي سوء نيت ِ شما نسبت به خودش تعبير مي‌كند. دقيقا همين مسئله در يك نظام پارانوييد اتفاق مي‌افتد. يك پادشاه ستمگر مي‌تواند در يك روز تمامي نزديكان‌اش را سر ببُرّد، چرا كه براي او نوازش‌هاي همسرش نيز مي‌تواند خبر از توطئه‌اي بدهد كه در كار است. شما همه‌ي اين قضايا را مي‌توانيد در مورد حكومت ايران بسط دهيد.

حكومت ايران يك نظام شديدا پارانوييد است، هرچند امروزه كمتر حكومتي را مي‌توان يافت كه دچار پارانويا نباشد. شما نگراني حكومت امريكا از نفوذ كمونيست‌ها را به خاطر بياوريد، كه به تصفيه‌ي خشونت‌بار تمامي عرصه‌ها انجاميد، و آن را با ترس امروزش از گسترش تروريسم مقايسه كنيد! به اين فهرست مي‌توانيد ترس مسئولين فرهنگي، يا جمع كثيري از مثلا نخبه‌گان كشور خودمان را از تهاجم فرهنگي اضافه كنيد. آن‌ها هميشه مي‌ترسند چرا كه فرهنگ بيگانه در كمين ِ جوانان ِ ماست. رييس جمهور ما بيشتر از اين‌كه از ناكارآمدي دولت‌اش بترسد (كه حقيقت دارد) از اين مي‌ترسد كه دزديده يا ترور شود (آيا واقعا حقيقت دارد؟). در مقابل، براي غرب هم ايران ِ هسته‌اي چرا ترسناك نباشد! هر چيزي مي‌تواند زمينه‌ي خوبي براي ترسيدن باشد. مكاني براي تخليه‌ي انرژي‌هاي (ساديستي ِ) دروني كه فرافكنده شوند. اما نهايتا علي رغم تلاش آن‌ها، اين انرژي‌ها دوباره به درون‌شان باز مي‌گردد.

بنابراين دولت ايران به عنوان يك حكومت پارانوييد، دست به سركوبگري مي‌زند، و در واقع پارانوياش را به سادوپارانويا ارتقاء مي‌دهد. ترس بيش از اندازه‌ي او از سرنگوني، باعث مي‌شود كه همه را در صدد ِ آسيب رساندن به خود ببيند. و اين‌گونه است كه هر حركتي را به نوعي با ماهيت خود درگير مي‌پندارد و هر اعتراضي را اقدامي بر عليه خود مي‌داند و با خشونت وارد عمل مي‌شود. اما من مثل (اصلاح‌طلبان و) اغلب كساني كه سياسي شدن ِ همه چيز را بد مي‌دانند، به اين مسئله اعتقاد ندارم. چرا كه اين پديده، اضمحلال ِ نظام پارانوييد را نشان مي‌دهد. نهايت ِ آن هم آنجاست كه اين نظام شروع مي‌كند از خودش بترسد، اتفاقي كه در ايران افتاد و هنوز هم جا براي پيشرفت دارد. حكومت، اپوزيسيون را كه بخشي از خودش بود از بين برد. اين نهايت ِ پارانوياي يك نظام است كه بر عليه خود وارد عمل مي‌شود و در واقع شروع مي‌كند به آسيب رساندن به خود. اين مرحله‌اي است كه سادوپارانويا را با مازوخيسم پيوند مي‌زند. اين كه همه چيز سياسي باشد، شايد در وهله‌ي اول به نظر برسد كه مي‌تواند سركوب مردم را در همه‌ي ابعاد توجيه كند؛ اما از طرف ديگر به اين مي‌انجامد كه حركت در هر بعدي به رويارويي با نظام منجر شود، اين نكته‌ي بسيار مهمي است كه از نظر من مي‌توان آن را مثبت تلقي كرد. چرا كه با كاهش محدوده‌ي خصوصي و غير سياسي، همه‌ي مناسبات، تعلقات، كنش‌ها و خلاصه همه چيز به عرصه‌ي عمومي و در نتيجه سياسي منتقل مي‌شود. نتيجه‌ي اين انتقال چيزي نيست جز انقلابي شدن ِ جامعه، كه چه بسا شايد به سرنگوني مناسبات كنوني قدرت در ايران بينجامد.

بنابراين در هر اعتراضي، به جاي اين‌كه به غير سياسي بودن ِ عمل خود اصرار كنيم، بايد به سياسي بودن ِ آن تصريح كنيم. ما بايد آگاهانه به سياسي بودن ِ كنش خود تاكيد كنيم، ولو اين‌كه اعتراض ما تنها يك اعتراض صنفي باشد. اين مسئله باعث مي‌شود كه پارانوياي نظام تشديد شود و با سرعت بيشتري به جايي بينجامد كه ديگر نظامْ تنها در مقابل مردم نيست، بلكه ديگر در مقابل خودش قرار گرفته است. آن‌جاست كه ساديسم‌اش را متوجه‌ي مازوخيسم ِ خودش مي‌كند (دوباره به درون ِ خودش بازمي‌گردد) و از درون متلاشي مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:35  توسط هامون  | 

ستم مضاعف بر کدام زنان و چرا؟

 

 

 

تعریف و شناخت فوق نیز صرفاً از روی کتاب به دست نیامده است بلکه از زندگی کارگران و زحمتکشان می توان نمونه های فراوانی را ذکر کرد که اشکال مختلف ستم مضاعف بر زنان در میان زحمتکشان را نشان داد. زندگی روزمره هزاران زن متعلق به طبقه زحمتکش جامعه، حاکی از این واقعیت است. برای ملموس تر شدن موضوع میتوان به نمونه مشخص زیر توجه کرد :

"توران در سال 1334 بدنیا آمد. اولین فرزند یک خانواده زحمتکش بود. پدر او در یک کارخانه تولیدی جوراب کار می کرد. 9 فرزند دیگر پس از او بدنیا آمدند. او همراه مادرش می بایستی مسئولیت نگه داری خواهر و برداران کوچکش را بعهده بگیرد. فرزندان پسر هیچ دخالتی در کارهای خانه نداشتند. توران هرگز به مدرسه نرفت و در سال 1349 در حالی که 15 سال بیشتر نداشت ازدواج کرد. بعد از ازدواج همراه با همسر، مادرشوهر و برادرشوهرش زندگی می کرد. همسرش یک کارگر ساده بود که در یک انبار چای به بسته بندی چای اشتغال داشت. کارش بسیار طاقت فرسا بود و آخر ماه درآمد ناچیزی دستش را می گرفت. توران علاوه بر عهده دار بودن امور خانه، با بسته بندی آبنات و درآمد ناچیزی که از قبال این کار بدست می آورد در تامین نیازهای اقتصادی خانه نیز شریک بود. توران بارها از طرف برادرشوهرش مورد اذیت و آزار قرار می گرفت و در خطر تجاوز از طرف او بود. بخاطر حفظ آبرویش جرات بازگو کردن حقایق زندگی اش را برای کسی نداشت. اما همسایه ها بارها او را در حال فرار از دست برادرشوهرش در پشت بامها دیده بودند. توران حتی یکبار قصد خودکشی کرد و با پرت کردن خود به بیرون از میان پنجره اتاقش سعی کرد تا شاید با کشتن خود از این وضعیت رقت انگیز نجات پیدا کند اما موفق نشد. بارها شوهر و مادرشوهر و برادرشوهرش او را به باد کتک گرفتند. امکان طلاق برایش وجود نداشت. مدتها دچار مشکلات روحی بود. کمی که بزرگتر شد خیلی پیرتر از آنچه که بود بنظر می آمد. 6 فرزند بدنیا آورد. 3 بار سقط جنین کرد، آن هم به روش خانگی."

نمونه فوق تنها به خاطر هر چه بیشتر ملموس شدن شرایط زندگی زنان متعلق به طبقه کارگر و زحمتکشان آورده شد. بطور کلی شرح وضعیت زنان متعلق به طبقه زحمتکش و کارگر می تواند مثال های بارزی برای درک مفهوم ستم مضاعف بدست دهد. معنای ستم مضاعف همانطور که خود بیانگر است شامل حال کسانی است که تحت ستمی دوچندان قرار می گیرند. حال باید دید که آیا بر زنان متعلق به طبقه سرمایه دار نیز ستم مضاعف وارد می شود؟ اگر وضعیت زنان کارگر را با زنان متعلق به طبقه سرمایه دار مقایسه کنیم می بینیم که زنان سرمایه د ار و یا متعلق به این طبقه نه تنها هرگز تحت استثمار و فشارهای اقتصادی نیستند بلکه خود عامل ستم و استثمار می باشند و از این زاویه دره عظیمی زنان متعلق به این دو طبقه متضاد را از همدیگر جدا می سازد. دره ای که هرگز قابل پرشدن نیست تا بتوان ستمدیده و ستمگر رابه صرف این که هر دو زن هستند، در کنار هم قرار داد. درست به همین خاطر است که بکاربردن کلمه ستم مضاعف برای بازگو کردن شرایط زندگی زنان طبقه سرمایه دار غلط و بیجا است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:19  توسط هامون  | 

زنان زحمتکش ایرانی در عرصه کار و تولید

                                                                                                             - آذر درخشان

 

به مناسبات فرا رسیدن ماه مه یک بار دیگر اقدام به درجه این مقاله کردیم. در این مقاله با موقعیت زنان زحمتکش  ایرانی در عرصه کار و تولید آشنا می شویم.

 

درباره كاراكتر ستم بر زنان در ايران

 

سخنراني آذر درخشان در دهمين كنفرانس بين المللي بنياد پژوهشهاي زنان ايراني ـ مونترال كانادا، ژوئيه 9991

سخنرانيم را با درود به زناني كه عليه افكار، عقايد، سنن و روابط عقب مانده شوريدند، آغاز مي كنم. بويژه زنان شورشگري كه فعالانه و شجاعانه در ميدانهاي گوناگون نبرد شركت كردند و جان خود را در مبارزه عليه رژيم زن ستيز جمهوري اسلامي از كف دادند. و درود مي فرستم به همه زنان و مرداني كه در گوشه و كنار جهان هر شكلي از ستم و استثمار را به مصاف طلبيده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:14  توسط هامون  | 

انوشه آزاد بر بعنوان نایب رﺌیس اتحادیه ملی دانشجویان انگلیس انتخاب شد! نسخه پی دی اف نسخه چاپی فرستادن برای دوست
۲۰ فروردين ۱۳۸۷
Wednesday, 09 April 2008

 

در تاریخ ٢ آوریل کنفرانس سالانه اتحادیه ملی دانشجویان (NUS) *

 با شرکت بیشتر از ١٠٠٠ نماینده از دانشگاهها و کالجهای اصلی نقاط انگلستان، اسکاتلند و ولز با اکثریتی قریب به اتفاق دانشجوی فعال ایرانی، انوشه آزادبر را بعنوان نایب رئیس افتخاری NUS  انتخاب نمودند.

 

کنفرانس سالانه اتحادیه ملی دانشجویان  یک یا چند نایب رئیس افتخاری را جهت اعلام همبستگی با مبارزه  برای آزادی و برابری در اقصی نقاط جهان انتخاب می کند.  این منتخبین برای چهار سال این عنوان را خواهند داشت. سال گذشته نمایندگان کنفرانس رهبر زندانی کارگران اتوبوسرانی تهران، منصور اسانلو را برگزیده بودند.  کمپین "آموزش و پرورش برای فروش نیست" (ENS)، که گروهی از سوسیالیستهای متشکل در  NUS است، کاندیداتوری انوشه را سازماندهی کرده بودند. یکی از اعضایENS به نام Darcy Leigh، نماینده کنفرانس از دانشگاه ادینبورگ با سخنانی نامزدی انوشه را چنین اعلام نمود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:43  توسط هامون  |